صفحه اصلی شهدا

شهدا

زندگینامه طلبه شهید حمید ناصری

مردم، قدر این بهشتی شهرمان را بدانید. این پدر شیراز بعد از شهید دستغیب و این مرد زهد و راستی «سیّد علی محمّد دستغیب(حفظه الله تعالی)» و مطمئن باشید که او اسلام را شناخته و راه رسیدن به خدا را پیدا کرده. از گفته های این استاد که گفته های امام است اطاعت کنید و کسی را که مقابل خطّ امام می ایستد و شما را به فساد می کشاند خورد کنید و قلم او را بشکنید.

 

 

شهید مجتبی اجرایی

شب اربعين چون قرار بود آقا بروند خبرگان لذا اجازه خواستم كه بجاى دوشنبه شب صبح روز جمعه بروم خدمت ايشان همان طورى كه آقا فرموده بودند شب جمعه را قرآن خواندم الحمداللَّه خيلى خوب بود. باور نمى‏كردم بتوانم البته 25 جزء بيشتر نشد امّا اثرات عجيبى داشت كه خودم به خوبى متوجه مى‏شدم از جمله اينكه از آن به بعد يك علاقه عجيبى به قرآن پيدا كردم اگر مثلاً كمتر از سه جزء هر دفعه بخوانم خيلى شرمنده هستم و بيشتر دلم مى‏خواهد قرآن بخوانم و آقا هم اين را متوجه شده بودند و فرمودند كه امروز را كمتر حرف بزن كمتر برخورد كن و بيشتر ذكر بگو البته احتمالاً دليل اين بود كه آن نشاط كه در اثر قرآن خواندن حاصل شده بود نمى‏خواستند از دست بدهم با برخورد كردن.
 

شهید محمد جواد روزیطلب

خود شهيد مي‌گفت‌:
«يك‌ روز در جبهه‌ با تعداد زيادي‌ از دوستان‌ به‌ حمّام‌ رفتيم‌. موقعي‌ كه‌ از حمّام‌ بيرون‌ آمديم‌ ظهر شده‌ بود و ما از جلوي‌ ايستگاه‌ كبابي‌ جبهه‌ رد شديم‌. رفقاي‌ بسيجي‌ بوي‌ كباب‌ به‌ مشامشان‌ خورد و من‌ همه‌ را دعوت‌ كردم‌. بعد ديدم‌ كه‌ پولي‌ در جيب‌ ندارم‌. نگران‌ شدم‌ و از خدا خواستم‌ كه‌ آبروي‌ مرا حفظ‌ كند. در همان‌ لحظه‌ يكي‌ از دوستان‌ با ماشين‌ رد شد و ما را ديد و گفت‌ جوادآقا بياجلو. من‌ رفتم‌، او گفت‌ شخصي‌ مقداري‌ پول‌ به‌ من‌ داده‌ و گفته‌ در راه‌ جبهه‌ خرج‌ كنيد و من‌ كسي‌ را بهتر از شما براي‌ اين‌ كار در نظر ندارم‌ و آن‌ مقدار پول‌ را به‌ من‌ داد و موقع‌ حساب‌ ديدم‌ دقيقاً آن‌ پول‌ به‌ مقدار مخارج‌ نهار رفقا بود كه‌ خداوند عنايت‌ كرد».

 

 

شهید حاج محمد حسین حامدی

يكي‌ از برادران‌ نقل‌ مي‌كند: «در پادگان‌ اهواز از كنار حاج‌ حسين‌ عبور كردم‌. يك‌ وقت‌ حاجي‌ سر بلند كرد و گفت‌: «خدايا چاكرتيم‌». من‌ از اين‌ حرف‌ ناراحت‌ شدم‌ و اين‌ كلام‌ را يك‌ توهين‌ مي‌دانستم‌. در اين‌ فكر بودم‌ كه‌ چرا حاجي‌ با خدا اينجور صحبت‌ كرد. شنيدم‌ كه‌ حضرت‌ آيت‌ الله سيد علي‌محمّد دستغيب‌ از شيراز به‌ پادگان‌ آمدند. نماز را با ايشان‌ خوانديم‌. بعد از نماز ايشان‌ ضمن‌ سخنراني‌ فرمودند: «بعضي‌ها چنان‌ بر اثر معرفت‌ با خدا رفاقت‌ پيدا مي‌كنند كه‌ مي‌گويند: خدايا چاكرتيم‌». فهميدم‌ كه‌ من‌ اشتباه‌ كردم‌.
 
تقویم فارسی
 
سه شنبه
1389
شهریور
16