مرجع عالیقدر حضرت آیت الله دستغیب : شخص عالم سعی می کند هر آنچه را که می گوید مطابق قرآن وسنت باشد
در بین علماء شیعه نیز همینگونه می باشدیعنی یک عده ای هستند که عالم و فقیه اند ولی دنبال پول و ریاست هستند و یک عده ای هم دنبال خدای تعالی هستند و دنبال این هستند که شرک را از خودشان بزدایند ، دنبال تهذیب هستند از اول غیبت صغری همین گونه بوده است. یعنی همه نوع افراد عالِم وجود دارد.
تفسیر سوره نحل آیه 116 و 117
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
(و لاتقولوا لما تصف السنتكم الكذب هذا حلال و هذا حرام لتفتروا علي الله الکذب هذا حلال و هذا حرام لتفتروا علی الله الکذب انّ اللذین یفترون علی الله الکذب لا یفلحون. متع قلیل و لهم عذاب الیم.)
معنی این آیه این است که خدای تعالی یک عده چیزهایی را حلال کرده و یک عده را حرام، حالا شما که می خواهید درباره حلال و حرام خدا حرف بزنید اين طور نباشدکه هر چه به زبانتان آمد بگوييد و توجه هم دارید که این واقعیت ندارد مثلا بگوئید فلان چیز را خدا حرام کرده یا پیامبر و امام یا اسلام حرامش کرده یا اون چیز حلاله در عین حالی که علم ندارید و خودتون هم متوجه هستید که این بدون علم می گویید. وقتی انسان چیزی را بدون علم به صورت قطع بگوید این دروغ بر خدا و پیامبر بسته و کسانی که دروغی بر خدا و پیغمبرش می بندند رستگار نمی شوند .
توضیح آیه:
مردم را می توان به سه دسته تقسیم کرد : یک دسته عالم به قرآن و سنت هستند (یعنی قرآن و سنت را متوجه اند ) یک دسته کسانی اند که به قرآن و سنت وارد نیستند و اگر چیزي می گویند متوجه هستند که اشتباه می کنند ، یعنی علم دارند که این چیز نیست. یک دسته هم شک دارند.
دسته اول یعنی کسانی که به قرآن و سنت آشنایی دارند به دسته تقسیم می شوند:
اول کسانی که عالم عامل هستند؛ یعنی عادلند. معنی عادل یعنی باتقوا یعنی از خدای تعالی می ترسند. همانطور که در روایت است: «امّا من کان من الفقهاء صائناً لنفسه ، حافظاً لدینه ، مخالفاً علی هواء ، مطیعاً لامر مولا فللعوام أن یقلّدوه»
یعنی عده ای از علما هستند که صائناً لنفسه هستند یعنی خود نگه دار ، حافظاً لدینه : یعنی چون عالم هست بالاخره یک عده ای دنبالش هستند یعنی هم دین خودش و هم دین آنهایی که دنبالش هستند را نگه می دارد؛ محافظ دین هست ؛ مخالفاً علی هواء یعنی دنبال هوای نفسش نیست و علم دارد و می داند که از هوای نفسش اطاعت نمی کند مطیعاً لامر مولاه یعنی هرچيز که خدای تعالی و پیامبر اکرم و ائمه اطهار گفتند اطاعت می کند یعنی در حقیقت بندگی خدای تعالی را می کند و خوشحال است برای اینکه بنده خدای تعالی هست و وقتی که بنده خدا شد ، در مقابل خدا خاک است . به این فرد می گویند عالم با عمل. یک همچنین شخصی وقتی که می خواهد حلال و حرام خدای تعالی را بگوید حتماً از قرآن و سنت می گوید و چون عالم است سعی می کند که آنچه را که مطابق با قرآن و سنت هست حرف بزند و بنویسد و بیان کند و اگر چنانچه اشتباه کرده البته اشتباهش را تصحیح می کند همانطور که همه علما از اول غیبت صغری و از زمان ائمه اطهار تا به حال بوده اند و هرگاه اشتباه می کردند ، اشتباه خودشان را تصحیح می کدند. مثلاً علامه یک کتابی که اول نوشته و در آن فتوایی داده است در کتاب دیگرش متوجه شده که اشتباه کرده و آن را تصحیح کرد، به همین نحوه شیخ طوسی در کتاب تهذیب یک روایتی آورده است و به اصطلاح فتوای صادر کرده و در کتاب نهایه اش همان فتوا را عوض کرده و در کتاب مبسوطشان نیز يكي از آن دو را قبول كرده.
این یک عده از علما كه به خدا چیزی را نميبندند چون عالم هستند و دلشان متوجه است و از خدا می ترسند و صائناً لنفسه حافظاً لدینه مخالفاً علی هوا، مطیعاً لامر مولا هستند. اگر اشتباه هم کرده استغفار می کند بالاخره سعیشان را می کنند. و ممکن است اشتباه هم بکنند . همه علما ممکن است در فتوا دادن اشتباه کنند. ولی اشتباه هم در جاهایی است که روایات مختلف هست و در جاهایی که روایات و قرآن صریح و روشن است اشتباه نمی کنند .
دوم عده ای هستند که به قرآن و سنت عالم و وارد هستند، اما مانند علمای یهود علمشان را پنهان می کنند. در جاهای فروانی از قرآن در مورد این دسته مثال آورده شده است مثلا در سوره جمعه خدا این افراد را به چهارپایانی تشبیه کرده که کتابهایی بارشان کرده اند و حمل می کنند. در واقع وقتی عالم علمش را مکتوم و کتمان می کند ، آیات قرآن و حقائق و روایات صحیحه را کتمان می کند همین گونه می شوند. حال چرا اینطور است؟
به خاطر اینکه مثل علمای یهود که می ترسیدند در خطر باشند، در خطر اینکه ماهیانه ای که گیرشان می آمد قطع شود یا مریدانشان از بین برود ، اینها نیز می ترسند.
وقتی که پیامبر به مدینه آمدند پیامبر را کاملاً شناختند به خاطر اینکه صفات ایشان و علائم و نشانه هایشان کاملاً با تورات و انجیل مطابقت داشت ولی علماء یهود و نصارا تمام این علائم و نشانه ها را مخفی کردند و به عوام یهودیان و مسیحیان اینگونه القا کردند که بله محمد صل الله علیه و آله خواهد آمد اما این فرد محمد نیست چون چیزهایی که در تورات است در این شخص وجود ندارد و به عوام یا نگفتند یا اینکه علائم را تاویل و توجیه کردند ؛ چرا این کار را کردند؟ به این خاطر که تمام مریدان و اطرافیانشان از بین می رفتند و همه به دنبال پیغمبر اکرم می آمدند. این ها هم مجبور می شدند مسلمان شوند و با عوام و زیر دستانشان هیچ فرقی نداشته باشند. و اینجور فکر می کردند که دیگر آن ریاستی که طالبش بودند ول می شد چون باید تابع پیغمبر شوند لذا حرام را حلال و حلال را حرام کردند .
برخی از علما (مثل علماء اهل تسنن ) در امت اسلامی هم همانند علماء یهود و نصارا علائم ائمه اطهار علیهم السلام را مخفی کردند . تمامی آیاتی را که در مورد حضرت علی و ائمه علیهم السلام بود را تأویل بردند .
در تفسیر برهان در ذیل آیه «أطیعوا الله و أإطیعوا الرسول ...» آمده که یکی از یاران حضرت صادق علیه السلام پیش حضرت آمد و عرض کرد: ما با علما اهل تسنن گفتگو و محاجه می کردیم که پس از پیغمبر اکرم علی علیه السلام و بعد امام حسن و امام حسین و ... تا برسد به حضرت عالی که امام صادق هستید امام و جانشین پیغمبرید و آیات و روایات زیادی برایشان آوردم از جمله «آیه اطیعوا الله و اطیعوا الرسول ...» را مطرح کردم آنها گفتند که این کاری به ائمه ندارد این آیه مربوط به کسانی هست که ریاست دستشان است .
بعد آیه «انّما ولیکم الله و رسوله و ... » را توضیح دادم آنها جواب دادند که این آیه هم مال بعضی از مومنین است ؛ خلاصه آیات زیادی را برایشان آوردم که همه را رد کردند ؛ و هرچه که می گویم اینها چیز دیگری می گویند و قبول نمی کنند؟ حضرت فرمودند: به ایشان بگو مباهله می کنیم بعد سه روز را روزه بگیر و خودت را پاک کن و غسل و وضو بگیر و به صحرا برو و به آنها نیز بگو که بیایند بعد اسمت را بگو و بگو که خدایا اگر من دروغ می گویم عذاب را بر من نازل کن و اگر اینها دروغ می گویند عذابت را به اینان نازل کن و ببین نتیجه اش چه می شود؛ آن شخص بعد از چند روز به خدمت حضرت صادق علیه السلام بازگشت و گفت: یابن رسول الله! هر کدام از آنها را دعوت به مباهله کردم ترسیدند و نیامدند. حضرت جواب فرمودند: دیگر حق معلوم شد چون اگر آنها واقعاً حق بودند می آمدند و مباهله می کردند»
بالاخره اگر شما حقید بیایین مباهله کنیم ؛ یک دعایی ما می کنیم و یک دعایی هم شما بکنید ببینیم چه کسی بر حق است!؟ چون پیش خدای تعالی آن کسی که حق است واضح می شود و آن دسته هم که باطلند واضح می شوند شما که این همه توجیه می کنید .
راجع به علماء اهل تسنن هم شاید کسانی هستند که انصاف بدهند ، عوام اهل تسنن هم بیچاره ها تابع علمایشان هستند چون آنها که سوادی ندارند و نمی توان گفت تمام آنها بی دین و اهل جهنم هستند خوب بعضی از آنها آدمهای ساده لوحی هستند ، وقتی اینطوری به آنها گفتند و تمام عمرشان هم این آقا را دیده این عالم سنی را دیده و او هم که صبح تا شب تو گوشش داره می خواند ؛ خوب چه کار کند؟
با یک یا دو باری که شما بگوئید که قبول نمی کند، باید مدتی بگذرد، اگر صادق هست البته خدای تعالی راه را به آنها نشان می دهد.
در بین علماء شیعه نیز همینگونه می باشدیعنی یک عده ای هستند که عالم و فقیه اند ولی دنبال پول و ریاست هستند و یک عده ای هم دنبال خدای تعالی هستند و دنبال این هستند که شرک را از خودشان بزدایند ، دنبال تهذیب هستند از اول غیبت صغری همین گونه بوده است. یعنی همه نوع افراد عالم وجود دارد.
در کتاب دارالسلام عراقی آمده است: من (نويسنده کتاب) دچار گرفتاری شدیدی شدم ، یکی از دوستان که اهل فضل بود به من گفت فلانی به فلان آقا که جز مراجع مشهور است (البته اسمش را ذکر نکرده) احوال و وضعت را بنویس تا کمکی بهت کند. گفتم می دانم که کمکم نمی کند. گفت کتابی را هم که در فقه نوشتی همراه نامه برایش بفرست که بفهمد تو اهل فضل هستی و عالم می باشی، او دستش باز است و به تو کمک می کند. گفتم می دانم که کمکی نمی کند ولی در عین حال برای اینکه حجت را تمام کنم برایش نامه می نویسم. نامه را نوشتم و آن را همراه کسی به دستش رساندم. جواب داد: می دانم که او آدم خوبی است و اهل علم و با تقوا هم است ، کاملا او را می شناسم ولی نمی توانم به او کمک کنم .
وقتی جوابش را فهمیدم خیلی نگران شدم و رفتم خدمت حضرت امیر علیه السلام و گفتم یا علی بن ابیطالب وضع ما اینجوری است و بالاخره در محضر شما هستیم و درس می خوانیم و این شخص مجتهد هم خودش را منصوب به شما کرده و می گوید که من عالم شیعه هستم ؛ و اینگونه با ما برخورد می کند و ما را می راند؛ خودتان می دانید ما دیگر می رویم ( تقریبا اوقاتش تلخ شده بود و حرم را ترک کرد) شب خواب دیدم حضرت امیر با عده ای داشتند می رفتند من از دور که حضرت را دیدم راه را کج کردم که با حضرت مواجه نشوم ، دیدم حضرت دارند به سمت من می آیند و به من رسیدند و فرمودند: «دامنت را بگیر! و مشتی پول داخل آن ریختند و دو مرتبه فرمودند باز هم دامنت را بگیر! باز هم پولهایی را در آن ریختند بعد هم فرمودند باز هم می دهم ، باز هم می دهم.
وقتی که بیدار شدم دیدم چیزی در دامنم نیست. فردای آن روز میرزای شیرازی به دنبالم فرستاد ، وقتی رفتم گفت: تو الان خیلی گرفتار هستی این پول را بگیر و گفت باز هم می دهم و مانند همان کاری که حضرت امیر علیه السلام با من کرده بود انجام دادند.
خوب بالاخره یک عده ای کتمان می کنند ؛ حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال می کنند، به این می گویند بدعت ؛ این آیه هم راجع به بدعت می باشد. همانطور که بعضی از مفسرین از جمله صاحب المیزان و مجمع البیان به این نکته اشاره می کنند. معنی بدعت یعنی اینکه چیزی که در قرآن و سنت نيست را داخل در دین کنند. (ادخال ما لیس فی الدین فی الدین و اخراج ما فی الدین من الدین) در روایات متعدد است که بدعت ضلالت است و هر ضلالت و گمراهی در آتش است: «کلّ بدعت ضلالة و کلّ ضلالة فی النار». آنوقت وقتی شخص عالمی بیاید به خاطر ریاست و دنیایش چیزی را می داند حرام است و در قرآن و سنت نیست و حرفش پشتوانه ای ندارد را وارد قرآن و سنت کند ، قطعاً بدعت است و هر بدعتی در آتش است.
اما در مورد افراد جاهل:
آنها هم به همین نحو می باشند مثلا کسانی که چیزهایی را که جزء دین نیست را وارد در دین کنند ؛ مثل اینکه به درختی یا امامزاده ای بند یا قفل ببندند ، که این کارها شرعی نیست که اگر کم کم به عنوان یک چیز شرعی شود بدعت می شود ، البته بدعت عوام چیزهای جزئی می باشد و هیچ گاه مثل بدعتی نیست که افراد عالم وارد دین می کنند ، بدعت علماء ممکن است روی جامعه تاثیر بسیار منفی و مخربی داشته باشد و حتی ممکن است عده ای را به ضلالت بکشاند.
بالاخره در روايت وارد شده كه وقتي در جامعه بدعت ظاهر شد عالم بايد علمش را ظاهر كند و الا لعنت خدا بر او خواهد بود.
خداي تعالي در آيه بعد ميفرمايد (متاع قليل و لهم عذاب اليم) اين هم تاييد صحبتهاي قبل است كه اي عالماني كه حلال خدا را حرام كرديد يا حرام خدا را حلال كرديد بر فرضي كه در دنيا به چيزي برسيد مثل رياست اين متاع قليل است ولي پشت آن عذاب اليم است.
قضاياي مشروطه را در كتابها نقل كرده اند كه در آن زمان علما به دو دسته تقسيم شده بودند يك عده طرفدار مشروطه بودند مثل آخوند خراساني و يك عده استبدادي بودند مثل سيد محمد كاظم يزدي كه هر دو از علماي بزرگ شيعه و فقيه عادل بودند ولي كساني كه پشت سر اين دو بودند شروع كردند به اينكه طرف مقابل را تكفير ميكردند و حتي اطرافيان سيد محمد كاظم يزدي اتهاماتي به آخوند خراساني زدند كه ايشان نماز هم نميخواند. که در کتاب سيماي فرزانگان نوشته كه روزي شخصي آمد و ديد كه آخوند نماز مي خواند و با تعجب گفت مگر اين شيخ هم نماز مي خواند؟!
به هر حال رحمت خدا به شيخ فضل الله نوري كه در زمان مشروطه زندگي مي كرد و نظرش به اين بود كه مشروطه بايد مشروعه باشد. ايشان از مجتهدين بزرگوار و با تقوا بود و بسيار زيرك بود و متوجه شد كه پشت جريان مشروطه دست انگليس و روسيه است و با آنها مبارزه كرد ودر حرم حضرت عبدالعظيم تحصن كرد . به هر حال مشروطه خواهان پيروز شدند و خواستند موانع را از سر راه خود بردارند كه از جمله شيخ فضل الله نوري بود. ايشان را دستگير كردند و محاكمه كردند و يك نفر شيخ حكم اعدام ايشان را امضا كرد به اين جرم كه شما يك عده را به كشتن دادي و اخلال كردي و مقابل مردم ايستادي كه شيخ فضل الله فرمود من چون به انگليس پناهنده نشدم مي خواهيد مرا اعدام كنيد و آنهايي كه به انگليس پناهنده شدند را عفو كرديد. به هر حال ايشان را بردند براي اعدام و قبل از اعدام به ايشان گفتند تو فقط بيا و بگو من مشروطه را قبول دارم و ايشان حاضر نشد و گفت من نمي خواهم پناهنده به انگليس شوم تا مردم آينده بدانند كه در اين زمان يك آخوند خوبي هم بوده و همه يك جور نبودند و ديشب هم خواب رسول الله را ديدم كه فرمود فردا شب مهمان ما هستي.
بالاخره ايشان را دار زدند.
حالا راه چه است و ما بايد چه كار كنيم ؟ يك راه بيشتر نيست و آنهم رعايت كردن تقوا از ابتداي جواني است يعني واجبات را انجام دهيم و محرمات را ترك كنيم كه خيلي از واجبات و محرمات را همه قبول دارند در همه رساله ها نوشته شده است حالا بايد اينها را رعايت كنيم و بعد از خداي تعالي بخواهيم و بگوييم خدايا ما تو را مي خواهيم ما به اين اعتقاد داريم كه خدايي هست و پيامبراني فرستاده و بعد از آنها اماماني را قرار داده و امروز امام زمان (عج) امام هستند و روزي ظهور خواهند كرد و دنيا را پر از عدل و داد مي كند بعد از اينكه پر از ظلم و جور شده است . خدايا ما اين عقيده را داريم حال اگر دنبال كسي افتاديم كه او واقعا با تو نيست و درونش حب دنياست ما را متوجه كن و خداي تعالي متوجه ميفرمايد و لازم نيست حتما خواب ببيند بلكه همين كه در دلمان يقين و اطمينان حاصل شود كه اين خوب است يا بد است.
و اين غلط است كه كسي بگويد ما ديگر چيزي را قبول نداريم . از اول غيبت صغري تا امروز خوب بوده بد هم بوده.
در روايتي از امام صادق (ع) وارد شده كه فرمودند من دوست ندارم جوان شيعه را از اين دو حال خارج ببينم كه يا عالم باشد و يا متعلم (متعلم يعني دانش پذير) كه اگر اينطور نباشد كوتاهي كرده و اگر كوتاهي كند تباه كرده و اگر تباه كند گناه كرده و اگر گناه كند در آتش ساكن ميشود. به خدايي كه محمد (ص) را به حق بر انگيخت چنين است .
و در روايتي در نهج البلاغه وارد شده كه حضرت فرمودند: الناس ثلاثه عالم رباني (يعني عالمي كه روحش و قلبش متوجه خداست)و متعلم علي سبيل نجاه (يعني ميخواهد ياد بگيرد تا خودش را نجات دهد) و همج رعاع (كساني كه با هر بادي جابه جا ميشوند دنبال پول و رياست هستند) لم يستضيئوا بنور العلم و لم يلجئوا الي ركن وثيق (نه خودشان عالم هستند و نه به عالمي تكيه كردند).
علت اينكه ميفرمايند يا بايد عالم باشد يا متعلم علي سبيل نجاه اين است كه اگر يكي از اين دو نباشد در فتنه هايي كه پيش مي آيد هر لحظه ممكن است گمراه شود و هر لحظه ممكن است كسي او را ببرد و سر از آتش جهنم در بياورد.
البته متعلم علي سبيل نجاه به اين نيست كه بنشيند گوش بدهد و بگويد هر چه تو ميگويي درست است بلكه بايد فكر كند و به قلبش رجوع كند.
البته اينطور نبايد باشد كه يك چيزي را در ذهنش قرار بدهد و روي آن ايستادگي كند و بگويد خدايا اين را تصديق كن.
بلكه همين طور كه عرض شد بايد واجبات را انجام دهد محرمات را ترك كند و اعتقاداتش صحيح باشد و از خدا بخواهد كه راه را به او نشان دهد و خدا هم نشان ميدهد اگر واقعا بخواهد و بگويد خدايا من در اين وضع قرار گرفتم و نميتوانم بگويم همه بد هستند خودت به من راه را نشان بده.
| نظر ها |
|

