موسی و عیسی
موسی و عیسی
حتماً بارها و بارها شنیده اید نام مسلمانانی که همنام پیامبر یهودیان و مسیحیان بوده اند.
یعنی مسلمانی که نامش مسیح و یا موسی بوده و هست؛ و حتی نام بعضی از ائمه شیعیان مانند موسی بن جعفر (علیهما السلام)، اما آیا می توان در میان غیر مسلمین مانند یهودیان و مسیحیان کسی را یافت که همنام پیامبر ما باشد؟
و همینطور در قرآن بارها و بارها از دیگر پیامبران یاد شده و نام آنها به صراحت برده شده، اما در تورات و انجیل چطور؟ آیا به صراح نامی از پیامبر اسلام برده شده؟
در روایات اسلامی و تاریخ اسلام و از زبان مورخان مسلمان مرتباً از سرگذشت دیگر ادیان و پیامبران و ادیان آنان یاد می شود و نقاط قوت و مثبت آنان نیز بیان می گردد بی هیچ سانسور و واهمه ا از تضعیف اسلام و مسلمین. چرا که از این بابت مشکلی نیست و خطری اعتقادات مسلمین را تهدید نمی کند و معارف اصیل اسلام به راحتی و با قوت هر شبهه ای را پاسخگو است و از آنجا که اسلام کامل ترین دین است، هرچه از دیگر ادیان و نقاط قوت آنها گفته شود، بنای ومحکم و استوار و رفیع اسلام و توحید، تحت الشعاع واقع نمی شود.
در حالی که علما و مورخان دیگر ادیان همواره از بیان تاریخ اسلام و مسلمین و واقعیت ها فرار کرده و خصوصاً قوم یهود به تحریف تاریخ مشهورند، چرا که اگر حقیقت آیین اسلام به دیگران معرفی شود، آیین تحریف شده یهودیت یا مسیحیت رنگ می بازد.
و به همین دلیل نتوانستند همان یکی دو مورد که از پیامبر آخر زمان نام برده شده بود را تحمل کنند و آن را از تورات و انجیل حذف کردند.
و این روحیه ای است که در ذات بنی آدم نهفته است و اختصاص به مسائل دین و باورهای دینی ندارد، لذا مثلا در سیاست نیز وضع به همین منوال است، حتی در میان به ظاهر مسلمانان.
همچنان که در صدر اسلام و در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هر کسی آزاد بود اظهار نظر کند و حتی مخالفت علنی با رسول الله (صلی الله علیه و آله) که در تاریخ نمونه های آن منعکس شده همچون مخالفت ها و اعتراضات شدید اللحن خلیفه دوم نسبت به پیامبر که در تاریخ اهل سنت نیز آمده و موارد دیگری که بر اهل مطالعه و تاریخ پوشیده نیست. اما حتی یک مورد نبود که کسی به واسطه داشتن عقیده ای خاص و یا اظهار نظر در مسأله از مسائل اجتماعی یا سیاسی تحت تعقیب قرار گرفته باشد تا چه رسد به بازداشت و حبس.
یا در زمان امیرالمؤمنین(ع)، هر کسی مجاز بود تا برای خود نظری داشته باشد یا از شخص و حزبی حمایت و جانبداری کند و در آن مدت هیچکس را به جرم قبول داشتن و حمایت از ابوبکر و عمر و یا عثمان دستگیر نکرده و زندان ننمودند. و بردن نام آن خلفای غاصب، در حکومت امیرالمؤمنین جرم محسوب نمی شد. در حالی که در دوره های بعد بردن نام علی بن ابیطالب، جرمی بود نابخشودنی مگر اینکه نعوذ بالله به همراه لعن و بدگویی از آن حضرت باشد. و حمایت از رویّه علی بن ابی طالب مساوی بود با اعدام و غارت اموال و خراب شدن خانه و کاشانه. و هر کسی می توانست نام ابوبکر، عمر، عثمان، معاویه، یزید، عبیدالله، مروان و ... بر فرزند خود بگذارد، اما نامگذاری فرزند به نام «علی» همان و در معرض انواع تهمتها و ستمها واقع شدن، همان. و همینطور استفاده از هر رنگی که دلالت بر سیادت و حمایت از بنی هاشم و اولاد پیامبر داشت مساوی بود با قبول خطر اما استفاده از رنگهای سیاه و سرخ و دیگر رنگها بلامانع بود.
یا در زمان سابق یعنی در رژیم شاهنشاهی، بردن نام خمینی و داشتن رساله او جرم بود و حکومتیان، او را اصلا مرجع تقلید نمی دانستند و نمی گذاشتند به این نام مطرح شود و هرگز تصویر او را از تلویزیون شاهنشاهی نشان ندادند، تا چه رسد به سخنرانی یا مصاحبه ای از او، چرا که اهل باطل همان گونه که از حق و حقیقت فراریند، از نام حق خواهان نیز واهمه و ترس دارند.
اما وقتی امام امت، آن موقعیت اجتماعی را در میان مردم یافت و مردم بدون دخالت هیچ ارگان و نهادی او را به عنوان رئیس و صاحب اختیار مملکت خود برگزیدند، بی هیچ تشویشی و به راحتی نام شاه را بر زبان می آورد و هیچ کس هم به واسطه بردن نام شاه تحت تعقیب قرار نمی گرفت و حتی به فرمان ایشان بسیاری از کسانی که در نظام شاهنشاهی مسؤولیت داشتند اما مرتکب قتل و یا ظلم به مردم نشده بودند در مناصب خود ابقا شدند. مانند بسیاری از قضات، رؤسای ادارات و مناصب کشوری و لشکری. در حالی که بدون شک اگر مجدداً شاه حاکم می شد، یکی از کسانی که امام را قبول داشت را آزاد نمی گذاشت تا چه رسد به اینکه در منصب خود باقی باشد.
و همچنین در دوره های بعد نیز می بینیم در زمان حاکمیت بعضی از منتخبین مردم، از مطرح شدن و بردن نام هیچ کس هراسی نبود اما در دوره ای دیگر، بسیاری از مسؤولان قبلی ممنوع التصویر می شوند و ممنوع المصاحبه و ممنوع المنبر و ...
رگ رگ است این آب شیرین و آب شور
در خلایق می رود تا نفخ صور
| نظر ها |
|

