صفحه اصلی بیانات امام خمینی كمال بزرگ؛ حق خواهى براى حق‏

كمال بزرگ؛ حق خواهى براى حق‏

توجه كنيد كه زبانهاى شما، قلمهاى شما چماق نباشد، و با همان قلم بنويسيد كه چماق بد است! توجه كنيد كه قلمهاى شما و زبانهاى شما مسلسل نباشد و به سينه اين جوانهاى ما وارد بشود، و آن وقت بگوييد كه به ما حمله شده است! شما هم حمله كرديد. فقط صدام نيست، شما هم شريك خواهيد بود.

 

كمال بزرگ؛ حق خواهى براى حق‏

 

بايد اشخاصى كه مى‏خواهند صحبت كنند ببينند كه آيا حق را مى‏خواهند براى حق؟

بزرگتر چيزى كه انسان اگر آن را داشته باشد كمال بزرگ دارد اين است كه حق را براى حق بخواهد. از حق خوشش بيايد براى اينكه حق است. و از باطل متنفر باشد براى اينكه باطل است. اگر حق به دست دشمنش هم اجرا شد، اين مالكيت را داشته باشد بر نفس خودش كه آن حق را تعريف كند. و اگر باطل از فرزندش يا دوستانش وجود پيدا كرد، اين مالكيت را داشته باشد كه از او تنفر داشته باشد و اظهار تنفر كند. كسانى كه حق را براى حق خواهند اندك‏اند، بسيار اندك. كسانى كه باطل را براى باطل بودنش بُغض بر آن دارند و تنفر از آن دارند اندك‏اند، و بسيار اندك. انسان خودش هم نمى‏تواند بفهمد كه چه كاره است. انسان بايد يك كسى كه دشمن او هست پيش او برود ببيند قضاوت او نسبت به اين چه هست، تا عيبهاى خودش را بتواند بفهمد.

 

انسان نمى‏تواند از دوستان خودش تعليم بگيرد. انسان بايد از دشمنان خودش تعليم بگيرد. وقتى كه يك صحبتى‏مى‏كند ببيند دشمنها چه مى‏گويند؛ و تفكر كند كه عيبها را دشمنها مى‏فهمند. دوستها هر چه هم شما عيب داشته باشيد و ما عيب داشته باشيم، براى اينكه حق را براى حق نمى‏خواهند و باطل را براى اينكه باطل است دشمن ندارند، به ما مى‏آيند و به شما مى‏آيند و مى‏گويند كه چه قدر خوب صحبت كردى و چه مقاله خوبى نوشتى؛ چه مقاله كوبنده‏اى بود اين؛ چطور حريف خودت را منزوى كردى؛ چطور حرفهاى حريف خودت را و لو هم صحيح بود، باطل كردى! دوستان انسان، دشمنان واقعى انسان‏اند. و دشمنان انساندوستان، واقعى انسان‏اند. انسان بايد از كسانى كه بر او خرده مى‏گيرند از آنها ياد بگيرد. كسانى كه از او تعريف مى‏كنند بداند كه اين زبان؛ زبان تعريف؛ خصوصاً در يك امورى كه جاى انتقاد است تعريف مى‏كنند، اين همان زبان شيطانى است و آن هم تأييدش تأييد شيطانى است. گويندگان ما، نويسندگان ما، كسانى كه در اين موقع مى‏خواهند صحبت بكنند، توجه داشته باشند كه آيا مالك خودشان هستند؟ مى‏توانند ادعايى را كه حضرت موسى، پيغمبر بزرگ كرد، آنها هم بكنند، كه إنّى لا أَمْلِكُ الّا نَفسِى وَ أَخى‏. برادر او هم يك برادرى بود كه پيغمبر بود. و چون پيغمبر بود، كلام حضرت موسى براى او كلامى بود كه اجرا مى‏شد. اما كسى كه به اين مقام نرسيده است بايد بگويد: إنّى لا أملك نفسى و لا أخى. نه بگويد: إنّى‏ لا أملك إلّا نفسى و أخي.

برادرهاى ما توجه داشته باشيد، در گفتار شما، در نوشته‏هاى شما، اگر خداى نخواسته يك تفرقه‏اى ايجاد بشود، يك سركوبى بخواهيد از دشمنان، به خيال خودتان، از رقيبهاى خودتان بكنيد، و اين موجب بشود كه دلسردى براى ارتش حاصل بشود، دلسردى براى سپاه پاسداران، دلسردى براى پاسبانان و شهربانى حاصل بشود، و يك قتلهايى واقع بشود به واسطه همين دلسردى، شماها شريك هستيد در آن قتل، راضى هستيد به آن قتل. در روايات هست كه اگر كسى در مشرق كشته بشود و مظلوم كشته بشود و يكى در مغرب به او راضى باشد، اين هم شريك قتل اوست. توجه كنيد كه قلمهاى شما شريك خنجرهايى كه از پشت به ما مى‏زنند نباشد.

 

توجه كنيد كه زبانهاى شما، قلمهاى شما چماق نباشد، و با همان قلم بنويسيد كه چماق بد است! توجه كنيد كه قلمهاى شما و زبانهاى شما مسلسل نباشد و به سينه اين جوانهاى ما وارد بشود، و آن وقت بگوييد كه به ما حمله شده است! شما هم حمله كرديد. فقط صدام نيست، شما هم شريك خواهيد بود. قبل از اينكه به نطقها برويد و قبل از اينكه مقاله‏ها بخواهيد بنويسيد و قبل از اينكه تيترها را بخواهيد درشت بنويسيد، با خودتان خلوت كنيد و ببينيد كه براى چه اين كار را مى‏كنيد؟ مقصد شما چه است؟ شما حق را براى حق مى‏خواهيد، يا حق را از رقباى خودتان نمى‏پذيريد؟ باطل را براى باطل از آن متنفر هستيد؟ يا باطل را از دوستان خودتان مى‏پذيريد؟ شما خودتان را امتحان كنيد. انسان يك موجود عجيب و غريبى است كه تا آخر عمر خودش نمى‏تواند خودش را بشناسد.

انسان آن آخر عمر هم اگر بخواهد كشته بشود، به يك طور طاغوتى دلش مى‏خواهد كشته بشود! بعضى از اين كفار كه در صدر اسلام بودند وقتى مى‏خواسته‏اند سرش را ببرند، مى‏گفته است به او، از قرارى كه تاريخ مى‏گويد؟ كه گردن من را بلند ببر كه جزء سر باشد، براى اينكه مى‏خواهم سر من بالاى نيزه كه مى‏رود از ساير سرها بلندتر باشد! اين مرض را انسان تا آخر عمرش دارد. شما گمان نكنيد كه تصفيه شدن و انسان شدن يك امرى است آسان. اگر آن طورى كه شيخ  ما مى‏فرمود كه محال است، محال است، و اگر به آن شدت هم نباشد؟ مشكل است؛ و از بزرگترين مشكلهاست براى انسان.

چه بسا انسان خيال مى‏كند كه دارد كار خوب مى‏كند، و كار بد مى‏كند، براى اينكه آن خصيصه‏اى كه در او هست حجاب است از اينكه بتواند تشخيص بدهد خوب را از بد.

يك قضيه واقع مى‏شود؛ اين يك قضيه را وقتى كه انسان در گفتارها و نوشته‏ها و روزنامه‏ها ملاحظه مى‏كند، همين يك امر را يك دسته‏اى مى‏كوبند، و يك دسته‏اى‏ ترويج مى‏كنند! يك مسأله در كشور واقع مى‏شود؛ اين يك مسأله را يك جمعيتى تأييد مى‏كنند و توصيف مى‏كنند و قلمها به كار مى‏افتد كه اين كار خوبى است؛ و يك دسته ديگر مقابل آنها مى‏ايستد و اين امر را محكوم مى‏كنند و قلمها و گفتارها به كار مى‏افتد براى محكوم كردن او، چرا؟ براى اينكه اين كار به نفع فلان دسته بوده است و به ضرر فلان دسته؛ از دوستان حاصل شده است، يا از رقيبان. اگر از دوستان حاصل شده است، خوب است هر چه مى‏خواهد باشد. خوبى را براى دوستى مى‏خواهيم؛ نه خوبى را براى خوبى. عدالت را براى عدالت نمى‏خواهيم؛ عدالت را براى دوستان مى‏خواهيم.

ديگرانى كه در مقابل ما ايستاده‏اند و ما آنها را رقيب حساب مى‏كنيم. هر چه كار خوب از آنها صادر بشود بد نمايش مى‏دهيم. قلمها به كار مى‏افتد و انتقادها پيش مى‏آيد. وقتى همين كار از دوستان ما پيدا مى‏شود، هر چه مى‏خواهد باشد، قلمهايتان به كار مى‏افتد و از او تأييد مى‏كنيد. پس عدل را براى عدل نمى‏خواهيد. حق را براى حق نمى‏خواهيد.

حق را اگر كسى براى حق بخواهد، چنانچه حق بر ضد خودش هم هست آن را بايد بخواهد و دوست داشته باشد و اظهار كند. و باطل را اگر از خودش هم صادر شده باشد بايد مبغوض او باشد و اقرار كند. آيا اينهايى كه بنا دارند صحبت بكنند، حق را براى حق مى‏خواهند و باطل را براى باطل نمى‏خواهند؟ يا حق را براى خودشان مى‏خواهند؛ و باطل هم اگر از خودشان يا دوستان خودشان صادر بشود حق جلوه مى‏دهند؟ و حق چنانچه از رقباى خيالى خودشان حاصل بشود، باطل جلوه مى‏دهند. انسان نمى‏تواند به اين زودى از شرّ خودش- كه از شرّ شيطان بالاتر است- فارغ بشود. لكن مى‏تواند قلم خودش را كنار بگذارد؛ مى‏تواند زبان خودش را كنار بگذارد؛ مى‏تواند قبل از اينكه مى‏خواهد صحبت بكند، ببيند كه روى چه مبادى صحبت مى‏كند، چه مبادى او را وادار كرده است به اينكه صحبت بكند. اين مسئله‏اى است كه عمومى است، در همه جاست؛ هر كارى صادر بشود از خودم اين خوب است! ميزان من هستم هر كارى از من صادر بشود، چون ميزان من هستم خوب است! و هر كارى از رقيب من حاصل بشود بد است، براى اينكه رقيب من است! هر چه هم خوب باشد كار خوبِ رقيب، بد است؛ و كار بد من‏ خوب! اين يك مسأله و يك بيمارى است در انسان كه معالجه او را با زحمت مى‏شود كرد. و بايد انسان پيش اشخاصى كه مى‏توانند معالجه كنند خودش را معالجه كند. پيش اطباى روح برود و خودش را معالجه كند. قبل از اينكه دست به قلم بزند و قبل از اينكه زبان باز كند، توجه به حال خودش بكند، و توجه به مسائل سياسى، اجتماعى، امورى كه الآن ما مبتلا به آن هستيم، ببيند كه آيا اين صحبت در سطح كشور يك تشنجى ايجاد مى‏كند؟ چماق ايجاد مى‏كند، يا آرامش ايجاد مى‏كند؟ ببيند كه اين روزنامه و اين قلم، آرامش در اين كشور كه الآن لازم است ايجاد مى‏كند، يا تشنج ايجاد مى‏كند؟ چنانچه تشنج ايجاد كرد، اين روزنامه چماق است و آن گفتار چماق است. و اگر آرامش در مردم ايجاد كرد، اين رحمت است و اين مشكور است پيش خداى تبارك و تعالى.

 

صحيفه امام    ج‏14  ص  149

 

نظر ها
افزودن جدید جستجو
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 
تقویم فارسی
 
سه شنبه
1389
شهریور
16