صفحه اصلی

قضاوتهای اسلامی بر اساس عدالت

قضاوتهای اسلام بر اساس عدالت، و بر پایه قاطعیت و عطوفت و ارفاق است. در پاره ای از موارد، باید حکم را با کمال صلابت و قاطعیت صادر و اجرا کرد؛ ولی در بعضی از موارد، مانند آن که مجرمی با اعتراف خود برای داوری نزد قاضی بر حق آمده، قاضی می تواند درباره او از رأفت اسلامی بهره گرفته، او را آزاد کند؛ مانند داوری علی(ع) در مورد دزدی که به دزدی خود اعتراف کرد و او را به خاطر آن که تلاوت سوره بقره را می دانست بخشید

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

قضاوتهای اسلام بر اساس عدالت، و بر پایه قاطعیت و عطوفت و ارفاق است. در پاره ای از موارد، باید حکم را با کمال صلابت و قاطعیت صادر و اجرا کرد؛ ولی در بعضی از موارد، مانند آن که مجرمی با اعتراف خود برای داوری نزد قاضی بر حق آمده، قاضی می تواند درباره او از رأفت اسلامی بهره گرفته، او را آزاد کند؛ مانند داوری علی(ع) در مورد دزدی که به دزدی خود اعتراف کرد و او را به خاطر آن که تلاوت سوره بقره را می دانست، بخشید و یا جوان لواط کاری را که مخلصانه اعتراف کرده بود و نزد ایشان آمده بود، می خواست او را تطهیر کند و در میان آتش رفت، بخشید و آزاد کرد. همچنین، رعایت حال بردگان را می کرد و مجازات آنها را سبک تر می گرفت.

علی(ع) در حکومت خود، برای اجرای عدالت، دادگاهی به نام «دکّۀُ القضاء (جایگاه داوری)» و خانه ای تحت عنوان «بیت المظالم (خانه دادرسی)» تشکیل داده بود، تا به دفاع از مظلومان و مقابله با ستمگران بپردازد.

 

اهمیت قضاوت و احتیاط در آن

مقام قضاوت در اسلام، مقام بسیار ارجمند و مهمّی است که هر کس را لیاقت عهده داری آن نیست؛ چرا که قضاوت بین حق و باطل، گاهی چنان پیچیده و مشکل و باریک است که کسی جز پیامبر(ص) یا وصی او، و جز با امدادهای غیبی نمی تواند قضاوت کند. عدالت و حقوق، و عواطف و احسان و علم و هوشیاری که از ارکان آن است، همه باید در ابعادی کامل رعایت شود. بر همین اساس، خداوند در مورد قضاوت پیامبر(ص) در قرآن می فرماید:

« فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليماً». (نساء / 65)

«سوگند به پروردگارت، آنها مؤمن نخواهند بود، مگر این که تو را در اختلافات خود به قضاوت طلبند و سپس، در دل خود، از قضاوتت احساس ناراحتی نکنند و به طور کامل، تسلیم باشند».

این آیه بیانگر این است که مؤمن کامل، کسی است که مقام قضاوت را بر عهده شخص پیامبر(ص) بگذارد و پس از قضاوت او، هیچ گونه تردیدی به خود راه ندهد، بلکه تسلیم محض باشد.

نتیجه این که یا باید پیامبر(ص) قاضی شود، و یا او کسی را به عنوان جانشین خود در قضاوت، نصب کند و چنان که قبلا گفتیم، پیامبر(ص) در میان اصحاب، علی(ع) را به عنوان برترین قاضی معرّفی فرمود. بر همین اساس، امام صادق(ع) فرموده است:

«اتَّقُوا الْحُكُومَةَ فَإِنَّ الْحُكُومَةَ إِنَّمَا هِيَ لِلْإِمَامِ الْعَالِمِ بِالْقَضَاءِ الْعَادِلِ فِي الْمُسْلِمِينَ كَنَبِيٍّ أَوْ وَصِيِّ نَبِي‏». (وسائل الشیعه، ج18، ص7)

«از قضاوت کردن پروا کنید؛ زیرا قضاوت، ویژه امام آگاه به اصول قضاوت و عادل در میان مسلمانان، همچون پیامبر یا وصیّ پیامبر است».

همچنن، از ایشان نقل شده که روزی امیر مؤمنان علی(ع) به شُریح قاضی فرمود:

«يَا شُرَيْحُ قَدْ جَلَسْتَ مَجْلِساً مَا جَلَسَهُ إِلَّا نَبِيٌّ أَوْ وَصِيٌّ نَبِيٍّ أَوْ شَقِي».‏ (وسائل الشیعه، ج18، ص7)

«ای شریح! در جایگاهی نشسته ای که در آن، جز پیامبر یا وصیّ پیامبر یا انسان تیره بخت نمی نشیند».

 

نکاتی درباره حسّاس بودن کار قضاوت

برای درک این مطلب که قضاوت، کار بسیار حسّاس و دقیق و ظریفی است و نیاز به هشیاری و بیداری و تعهّد خاصّی دارد، نظر شما را به سه نکته زیر جلب می کنیم:

الف) در عصر خلافت هارون الرشید، مجلس باشکوهی در حضور هارون در بغداد و با شرکت علما و بزرگان تشکیل شد. در این مجلس، دو نفر از بزرگان، یعنی قاضی معروف ابویوسف و ادیب مشهور کسایی، حاضر بودند. طبق توطئه محرمانه هارون با کسایی بر ضد ابویوسف، کسایی به ابویوسف گفت: هرگاه مردی نزد تو بیاید و بگوید: «أنَا قَاتِلُ غُلامِکَ؛ من کُشنده غلام تو هستم» و مرد دیگری نزد تو بیاید و بگوید: «أنَا قاتِلٌ غُلامِکَ؛ من کشنده ام غلام تو را»، کدام یک از آنها را به عنوان قاتل دستگیر می کنی؟

ابویوسف که از زیر و زَبَر میم واژه «غلام» غافل شده بود، گفت: هر دو را.

کسایی گفت: در قضاوت خود، خطا کردی؛ زیرا مرد اول با زیر دادن «میم» کلمه «غلامِکَ»، اقرار به قتل کرد؛ ولی دومی با زبَر دادن «میم» و تنوین دادن کلمه «قاتل»، می خواست بگوید من در حال یا آینده، غلامت را می کُشم. بنابراین، اقرار به قتل نکرده است.

به این ترتیب، در یک حادثه ساده، قاضی ابویوسف، با آن همه آوازه، محکوم و شرمنده شد.

ب) شریح قاضی، از قاضیان با سابقه و زیرک بود و در عصر خلافت حضرت علی(ع)، در مسند قضاوت نشسته بود. روزی علی(ع) در مسجد کوفه، زره طلحه را بر تن عبدالله بن قفل تمیمی دید. از آنجا که طلحه در جنگ جمل کشته شده بود و زره او جزء غنائم جنگی محسوب می شد، به او فرمود: «این، زره طلحه است که تو در جنگ جمل، از روی خیانت برداشته ای».

عبدالله، منکر شد و پس از بگو مگو، بنا بر این شد که با هم نزد شریح قاضی بروند تا او قضاوت کند. علی(ع) نزد شریح آمدند و جلسه دادگاه رسمی شد.

علی(ع) فرمود: «ادعای من این است که این زره، متعلّق به طلحه است که عبدالله آن را از روی خیانت در جنگ جمل در بصره برداشته است».

شُریح به علی(ع) گفت: برای ادّعای خود بیّنه (دو شاهد عادل) بیاور.

حضرت علی(ع) امام حسن را به عنوان شاهد آورد و او شهادت داد.

شریح گفت: یک شاهد کافی نیست.

علی(ع) قنبر را نیز آورد و او نیز شهادت داد.

شریح گفت: گواهی برده پذیرفته نیست.

علی(ع) به شریح فرمود: «وای بر تو که سه بار قضاوت باطل کردی!»

رنگ شریح پرید و گفت: چرا؟

علی(ع) فرمود: «اول این که من گفتم عبدالله زره را از روی خیانت از بیت المال برداشته است و تو تقاضای دو شاهد کردی، با این که رسول خدا در مسأله خیانت به اموال عمومی، آن را بدون شاهد می پذیرفت.

دوم این که حسن(ع) را شاهد آوردم، گفتی یک شاهد کافی نیست، با این که رسول خدا در چنین موردی، یک گواه و یک سوگند را کافی می دانست.

سوم این که قنبر را به عنوان شاهد آوردم، گفتی گواه برده کافی نیست، با این که اگر برده عادل باشد، گواهی او کافی است. وای بر تو، با این قضاوتت!»

ج) ابوالاسود دُئلی، از دوستان با اخلاص علی(ع) و از شایستگان بود. علی(ع) او را قاضی یکی از مناطق نمود؛ ولی پس از مدتی او را از مقام قضاوت عزل کرد. او به محضر علی(ع) آمد و از علّت عزل پرسید. علی(ع) به او فرمود که در او خیانتی ندیده است، ولی افزود:

«رَأَیتُ کَلامَکَ یَعلُو کَلامَ خَصمِک».

«دیدم که تُن صدای تو، بلندتر از تُن صدای مرافعه کننده است».

یعنی نباید صدای قاضی به گونه ای باشد که بر صدای مراجعان، فائق شود و آنها را در تنگنا یا تحت تأثیر قرار دهد.

 

احادیثی هشدار دهنده درباره قضاوت

پیامبر(ص) فرمود: «لِسَانُ الْقَاضِي بَيْنَ جَمْرَتَيْنِ مِنْ نَارٍ حَتَّى يَقْضِيَ بَيْنَ النَّاسِ فَإِمَّا إِلَى الْجَنَّةِ وَ إِمَّا إِلَى النَّارِ». (وسائل الشیعه، ج18، ص157)

«زبان قاضی در میانه دو شعله آتش است، تا قضاوت او پایان یابد. در این صورت ]یا قضاوت حق[ به سوی بهشت می رود و یا ]با قضاوت باطل[ به سوی دوزخ».

امام صادق(ع) فرمود: «قاضیان بر چهار گروه اند که سه گروهشان اهل دوزخ، و یک گروه اهل بهشت اند:

  1. کسی که آگاهانه به ظلم داوری کند. چنین کسی اهل دوزخ است؛
  2. کسی که از روی ناآگاهی به ظلم قضاوت کند. چنین کسی اهل دوزخ است؛
  3. کسی که ناآگاهانه به حق قضاوت کند. چنین کسی اهل دوزخ است؛
  4. کسی که آگاهانه به حق قضاوت می کند. تنها چنین کسی در بهشت است». (اصول کافی، ج7، ص407)

پیامبر(ص) فرمود: «لَعَنَ اللهُ الرّاشِیُ وَ المُرتَشِیُ و الرّائشُ الّذی یَمشِی بَینَهُما». (کنز العمّال، ح 15080)

«خداوند، رشوه گیرند و رشوه دهنده و واسطه بین این دو را مورد لعنت خود قرار دهد».

امام علی(ع) بسیار هشیار و عمیق نگر بود تا کسی با حیله و ترفند در فکرش نفوذ نکند. از این رو، یکی از منافقان به نام اشعث بن قیس، حلوای مخصوصی که به فرموده علی(ع) گویی آن را با آب دهان یا استفراغ مار، خمیر کرده بودند، فراهم نمود و شبانه به در خانه علی(ع) آمد و گفت: این هدیه را به محضر تو آورده ام.

امام(ع) بر سر او فریاد کشید و فرمود: «مادرانِ فرزند مُرده بر تو بگریند! آیا از طریق آیین خدا وارد شده ای که مرا بفریبی (با نام گذاری هدیه به جای رشوه می خواهم دلم را برُبایی) یا دستگاه ادراکت به هم ریخته یا دیوانه شده و هذیان می گویی؟! به خدا سوگند، اگر اقلیم های هفتگانه را با آنچه که که در زیر آسمان هاست، به من بدهند، که خداوند را با گرفتن پوست جوی از دهان مورچه ای نافرمانی کنم، هرگز چنین نخواهم کرد».

ابوحمزه ثمالی می گوید: امام باقر(ع) فرمود: یک قاضی در بین بنی اسرائیل سالها قضاوت کرد. در آستانه مرگش به همسرش وصیت کرد: پس از مرگ، مرا غسل بده، کفن کن و جنازه ام را در میان تابوت بگذار و چهره ام را بپوشان.

او از دنیا رفت و زن به وصیّت او عمل کرد. پس از مدتی روپوش را از چهره شوهرش برداشت تا آخرین بار به او نگاه کند. ناگاه دید کِرمی مانند قیچی، بینی شوهرش را پاره می کند و می خورد. از دیدن این منظره، وحشت کرد تا این که شب فرا رسید و زن خوابید. در عالم خواب شوهرش نزد او آمد و گفت: آیا با دیدن آن کِرم، وحشت کردی؟ زن گفت: آری.

قاضی گفت: رازش این است: هنگامی که قضاوت می کردم. روزی برادرت با شخصی که با هم مرافعه داشتند، برای داوری نزد من آمدند. من در ذهن خودم گفتم: کاش، حق با برادرت باشد و به نفع او داوری کنم، اتفاقاً وقتی که نشستند و گفتار خود را بیان نمودند، دیدم حق با برادر توست و به نفع او قضاوت نمودم. اینک، آن کِرمی که بینی مرا می خورد، گوشه ای از عالم برزخ بود که به چشم تو آمد و آن، کیفر من بود که چرا قبل از اظهار مرافعه شاکیان، من متمایل به برادرت شدم، با این که حق با او بود. من نباید قبل از اثبات حق، به طرفی گرایش پیدا می کردم.

اینها همه بیانگر اهمیت بسیار دقیق قضاوت است که باید هنگام داوری با کمال هوشیاری و پرهیز، کمال دقّت و احتیاط را کرد، تا مبادا حق کسی ناحق گردد و یا به نفع ستمگری داوری شود.

 

آداب قضاوت

از آنجا که مسأله قضاوت از جایگاه بسیار رفیعی برخوردار است و به طور مستقیم با خون و جان و مال و آبروی مردم و حقوق گوناگون فردی و اجتماعی آنان سر و کار دارد، برای مصون ماندن از هر گونه خطا، دارای احکام و آداب ویژه ای است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می کنیم:

1.نظارت دقیق بر کار قاضیان:

سلمۀ بن کهیل می گوید: هنگامی که علی(ع) شریح را عهده دار قضاوت کوفه نمود، به او فرمود: «هرگونه قضاوتی که در مورد قصاص یا حدود یا حقّی از حقوق مسلمانان نمودی، حتماً حکم آن را قبل از اجرا به نظر من برسان و پس از تأیید من، آن را اجرا کن». (وسائل الشیعه، ج18، ص155)

2.نگاه برابر به مرافعه کنندگان:

سلمه می گوید: علی(ع) به شریح چنین می فرمود: «در روبه رو شدن و سخن گفتن با مرافعه کنندگان و در مجلس نشاندن آنها، یکسان برخورد کن، به گونه ای که نزدیکترین شخص به تو، امید به اغماض تو نداشته باشد و دشمنت از عدالت تو نا امید نگردد». (وسائل الشیعه، ج18، ص155)

3. نگاه برابر به مرافعه کنندگان در صحبت و نگاه و اشاره:

پیامبر(ص) فرمود: «کسی که در مقام قضاوت نشسته است، صدای خود را نسبت به افراد، همسان بلند می کنند و بین آنها در صدا زدن، فرق نمی گذارد. نیز در نگاه کردن و اشاره با آنها همسان رفتار می کند». (اصول کافی، ج7، ص413)

4. دوری از بی حوصلگی و خشم و گرسنگی و تشنگی:

قاضی باید هنگام قضاوت، خواب آلود و بی حوصله و خشمگین و گرسنه نباشد، چنان که این مطلب از پیامبر(ص) و امامان(ع) نقل شده است. (میزان الحکمۀ، ج8، ص197)

5. پرهیز از نجوا کردن:

روایت شده که علی(ع) به شُریح گفت: «در مجلس قضاوت، با هیچ کس درِ گوشی سخن نگو (نجوا مکن)». (اصول کافی، ج7، ص413)

6. پرهیز از قضاوت قبل از شنیدن سخن مرافعه کنندگان:

علی(ع) فرمود: «هنگامی که پیامبر(ص) مرا به یمن فرستاد، فرمود: در مقام قضاوت، تا سخن هر دو طرف را نشنیده ای، قضاوت نکن». (سنن أبی داوود، ح3582)

7. میهمان نکردن یکی از دو طرف نزاع:

پیامبر(ص) از میهمان نمودن یکی از طرفین دعوا، قبل از جلسه قضاوت، نهی کرد، مگر آن که هر دو را با هم میهمان کنند. (اصول کافی، ج7، ص413)

8. پرهیز از تلقین چیزی به گواهان یا مرافعه کنندگان:

پیامبر(ص) از این کار، نهی می فرمود. (مستدرک الوسائل، ج3، ص195)

9. تأمّل قبل از قضاوت:

علی(ع) به شُریح فرمود: «زبانت بنده توست تا هنگامی که سخن نگفته ای. وقتی که سخن گفتی، تو بنده او خواهی شد. بنگر که چه قضاوت می کنی و چگونه قضاوت می کنی و برای چه قضاوت می کنی». (کنز العمّال، ح14432)

10. سرعت بخشیدن به قضاوت:

پیامبر(ص) معطّل کردن و تأخیر انداختن کار شاکیان را یک نوع ظلم به آنها خواند و از آن، نهی کرد. (اصول کافی، ج7، ص412)

11. پرهیز از توجّه بیشتر به یکی از شاکیان:

امام صادق(ع) فرمود: «هر قاضی ای که به یک نفر از طرفین شاکی توجّه کند و به او بگوید: نظر تو چیست و تو چه می گویی؟ و به دیگری چنین نگوید، خدا و فرشتگان و مردم، او را لعنت می کنند». (اصول کافی، ج7، ص414)

12. پرهیز از شکنجه کردن برای گرفتن اقرار:

علی(ع) از این کار منع کرده است. نمونه ای را در این موضوع در زیر می آوریم:

امام حسین(ع) فرمود: در عصر خلافت عمر، زن حامله ای را نزد عمر آوردند. عمر از منشأ حاملگی او پرسید. زن گفت: این حمل بر اثر عمل منافی عفّت زنا بوده است.

وی به این ترتیب، اعتراف کرد. عمر نیز فرمان داد تا او را ببرند و سنگسار کنند.

در مسیر راه، علی(ع) او را دید. از حاضران پرسید: «این زن چه کرده است؟» گفتند: به زنا اعتراف نموده و عمر دستور داده تا او را سنگسار کنیم.

علی(ع) فرمود: «او را نزد عمر برگردانید».

او را برگرداندند. علی(ع) نیز نزد عمر آمد و به او فرمود: «آیا دستور داده ای که این زن را سنگسار کنند؟»

عمر گفت: آری.

علی(ع) فرمود: «بر خود این زن سلطه داری، نه بر بچه ای که در رَحِم اوست».

عمر گفت: من نمی دانستم که او حامله است.

علی(ع) فرمود: «بر تو لازم بود که این موضوع را بررسی کنی».

سپس به عمر فرمود: «گویا تو این زن را تهدید کرده و ترسانده ای و با او برخورد شدید نموده ای؟»

عمر گفت: چه بسا چنین کرده باشم.

علی(ع) فرمود: «آیا نشنیده ای که رسول خدا(ص) فرمود:

«لاحًدَّ عَلی مُعتَرِفٍ بَعدَ بَلاءٍ».

«بر کسی که پس از شکنجه اقرار به گناه کرده، حدّی نیست».

بدان که اگر تو این زن را دستگیر کنی و زندانی نمایی یا بترسانی، اقرار او به گناه فایده ای ندارد».

در این هنگام، عمر آن زن را آزاد کرد. آنگاه گفت:

عَجَزَتِ النِّساءُ أن یَلِدنَ مِثلَ عَلِیِّ بنِ أبی طالبٍ. لَو لا عَلِیٌّ لَهَلَکَ عُمَرُ.

«زنان از این که مانند علی بن ابیطالب را به دنیا آورند، عاجزند. اگر علی نبود، عمر هلاک می شد». (مناقب خوارزمی، ص 80)

 

کافی نبودن گواهی یک نفر، حتّی رهبر جامعه

عصر خلافت عمر بود. عمر شبی برخاست و در شهر مدینه به گشت زنی پرداخت. در نیمه های شب، زن و مرد نا محرمی را دید که مشغول رابطه ای نامشروع بودند.

وقتی صبح شد، به مسجد آمد و پس از نماز به مردم رو کرد و گفت: ای مردم! اگر رهبری، مرد و زن نامحرمی را در حال عمل منافی عفّت ببیند، سپس تصمیم بگیرد تا حدّ زنا (صد ضربه شلاق) را بر آنها جاری سازد، نظر شما چیست و با او چگونه برخورد می کنید؟

حاضران گفتند: تو رهبری و قول و عمل رهبر، معتبر است؛ ولی علی(ع) فرمود: «برای تو که یک نفری، روا نیست شهادت بدهی، که اگر تنها شهادت بدهی، واجب است بر خودت حد جاری گردد. خداوند متعال، در این مورد، گواهی کمتر از چهار نفر شاهد را روا ندانسته و راه دیگری جز این، قرار نداده است. بنابراین، یک شاهد کافی نیست».

عمر با سایر مسلمانان صحبت کرد. آنها رأی عمر را مبنی بر نفوذ داشتن حکم رهبر پذیرفتند، ولی علی(ع) همان نظر خود (وجود چهار شاهد) را ابراز نمود. ناگزیر، عمر، نظر علی(ع) را پذیرفت. (ترجمه الغدیر، ج6، ص123)

 

منبع: قضاوتهای حضرت علی(ع) – محمد محمدی اشتهاردی

 

نظر ها
افزودن جدید جستجو
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 
تقویم فارسی
 
سه شنبه
1389
شهریور
16