مرجع عالیقدر حضرت آیت الله دستغیب : كسى كه خودخواهى و منيت خويش را زير پا گذاشته، هرگز طالب رياست بر مردم نیست
قبل از آنكه ديگران بخواهند دنباله رو فقيهى باشند، او بايد دنباله رو پيامبر و امام معصوم بوده، از قرآن و سنت تبعيت كرده باشد آنكه در تشخيص مصداق كمال راه به اشتباه رفته، بقاى خويش را در جاه و مال و مريد مىبيند و گمان مىكند پول و قدرت و اسلحه است كه او را نگه مىدارند يا فكر مىكند مردم مىتوانند حافظ او باشند در حالى كه اينها تا كنون كسى را نگه نداشتهاند و هرگز نگه نمىدارند
بسم الله الرحمن الرحيم
حضرت آيتاللَّه نجابترحمه الله مىفرمود: «آخِرُ ما يَخرُجُ عَن قُلوبِ الصدّيقينَ حُبّ الرياسةِ: آخرين چيزى كه از قلوب صديقين خارج مىشود، حب رياست است».
حب رياست از هواى نفس و منيت است و كسى كه خودخواهى و منيت خويش را زير پا گذاشته، هرگز طالب رياست بر مردم نيست. عباد الرحمان در اولين قدم پا بر هواى خويش گذاشتهاند و با او به دشمنى و خصومت برخاستهاند چرا كه از دشمنى او با خويش آگاهند. مولا علىعليه السلام در خطبه 87 در بيان صفات متقين مىفرمايد: «عِبَادَ اللَّهِ إِنَّ مِنْ أَحَبِّ عِبَادِ اللَّهِ إِلَيْهِ عَبْداً أَعَانَهُ اللَّهُ عَلَى نَفْسِهِ : اى بندگان خدا همانا بهترين و محبوبترين بنده نزد خدا، بندهاى است كه خدا او را در پيكار با نفس يارى داده است».
حضرت در فراز ديگرى از اين خطبه مىفرمايد: «قَدْ أَلْزَمَ نَفْسَهُ الْعَدْلَ فَكَانَ أَوَّلَ عَدْلِهِ نَفْيُ الْهَوَى عَنْ نَفْسِهِ : خود را در عدالت واداشته و آغاز عدالت او اينكه هواى نفس را از دل بيرون رانده است».
در روايتى كه از امام صادقعليه السلام و هم از امام حسن عسكرىعليه السلام نقل شد آمده است: «فَأمّا مَن كان مِنَ الفُقَهاء صائناً لِنَفسِه حافظاً لدينه مُخالفاً على هواه مُطيعاً لأمرِ مَولاه فَلِلعوامِ أن يُقَلِّدوه: از ميان فقها هر كه خويشتندار و نگهبان دينش باشد و با هواى خود مخالفت نمايد و فرمان مولايش را اطاعت كند، عموم مردم بايد از او تقليد كنند».
قبل از آنكه ديگران بخواهند دنبالهرو فقيهى باشند، او بايد دنبالهرو پيامبر و امام معصوم بوده، از قرآن و سنت تبعيت كرده باشد و در همين خطبه 87 مىفرمايد: انسان متقى قرآن و سنت را ضمان خود قرار داده است؛ يعنى كتاب خدا و روش و سيره اهل بيت را منش خويش ساخته است؛ هر جا آنها فرود مىآيند او نيز فرود مىآيد و هر كجا كه اين دو نباشند، او نيز نيست. اين تعبيرى است كه مولا درباره محبوبين خداوند يا همان عباد الرحمان بيان مىفرمايد چنين بندگانى اگر تقاضاى «امام المتقين» شدن را مىكنند نه بخاطر آن است كه مردم را به دور خود جمع كنند و پايگاه و جايگاهى در ميان آنها داشته باشند، هدف آنها اين است كه رابط بين خدا و مردم باشند و قلب مردم را به سوى پروردگار هدايت كنند. اين آيه اولاً و بالذات متعلق به پيامبرصلى الله عليه وآله و ائمه اطهارعليهم السلام است و آنهايند كه قبل از هر كس امام المتقين هستند و آنها را از ظلمات به نور هدايت مىكنند: »هُوَ الَّذي يُنَزِّلُ عَلى عَبْدِهِ آياتٍ بَيِّناتٍ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إلَى النُّورِ وَ إنَّ اللَّهَ بِكُمْ لَرَؤُفٌ رَحيمٌ«
: او است خدايى كه آياتى روشن بر بنده خود نازل كرد تا شما را از ظلمتها برهاند و به نور رهبرى كند. (حديد/9)
يك انسان واقعى براى ائمه اطهار بهتر از هزاران هزار حيوان انسان نماست پس آنان هدف اصليشان رياست بر توده مردم نيست؛ كان ابراهيمُ أمَّةً واحدةً: ابراهيم به تنهايى به اندازه يك امت ارزش داشت چرا كه او انسان واقعى و گل سرسبد خلقت بود. ساير مردم براى امتحان - امتحان خود و امتحان اين افراد - و نيز به جهت انس با اين شخصيتها هستند. هدف خلقت، اين امامان متقين مىباشد. قبلاً گفته شد كه همه بشر طالب خدايند چرا كه همه طالب حيات باقى و قدرت لايتناهى هستند اما بعضى راه را به اشتباه مىروند و حيات و قدرت را در پول و ثروت و دنيا مىجويند در حالى كه براى «باقى» شدن بايد به «باقى» چسبيد و باقى، وجه پروردگار است: «كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ»
: هر چه بر روى زمين است دستخوش مرگ و فناست و زنده ابدى ذات خداى با جلال و عظمت تو است. (الرحمان/26 و 27)
وجه خداى تعالى، پيامبر و ائمه اطهار هستد. شرط باقى بودن، تمسك به ايشان است كه وجه خدا و واسطه بين او و مردم هستند. راه رسيدن به كمال چنگزدن به دامان ايشان است كه خود به كمال رسيدند و صلاحيت به كمال رساندن ديگران را دارند.
به همين جهت است كه مولا علىعليه السلام فرياد مىزند: أَيُّهَا النَّاسُ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّي بِطُرُقِ الْأَرْضِ: اى مردم از من بپرسيد پيش از آنكه مرا نيابيد كه من راههاى آسمان را بهتر از راههاى زمين مىشناسم. (خطبه 189) منظور از راههاى آسمان، مدارات حركتى كرات و نام و نشان كهكشانها نيست بلكه، آسمان درون انسانهاست كه همه اين آسمانها و كهكشانها، آسمان اول وجود انسان است و در وجود هر انسان هفت آسمان نهفته است. كسانى چون علىعليه السلام و فرزندان معصومش اين راهها را طى كرده، از اين آسانها گذشتهاند و حال بايد امام كسانى قرار گيرند كه طالب آنند.
آنكه در تشخيص مصداق كمال راه به اشتباه رفته، بقاى خويش را در جاه و مال و مريد مىبيند و گمان مىكند پول و قدرت و اسلحه است كه او را نگه مىدارند يا فكر مىكند مردم مىتوانند حافظ او باشند در حالى كه اينها تا كنون كسى را نگه نداشتهاند و هرگز نگه نمىدارند، چه خوب باشند و چه بد؛ مگر فرعون را سپاهيانش نگه داشتند يا پيامبرصلى الله عليه وآله را محبوبيتش نگه داشت يا امام خمينىرحمه الله را ميليونها مريدش توانستند لحظهاى بيشتر نگه دارند؟ پس بقاى اين دنيا امكانپذير نيست. بقاى آن دنيا نيز با كمك مردم سطحى و افراد عادى ممكن نيست، آنجا يارى كسانى نياز است كه به ذات لايزال حضرت رب العالمين چسبيده، باقى شده باشند كمال مطلق تنها در نزد خداى تعالى و بندگان حقيقى و فانى در او است.
مولا علىعليه السلام در خطبه 86 در كلماتى نورانى چنين مىفرمايد: عِبَادَ اللَّهِ إِنَّ أَنْصَحَ النَّاسِ لِنَفْسِهِ أَطْوَعُهُمْ لِرَبِّهِ وَ إِنَّ أَغَشَّهُمْ لِنَفْسِهِ أَعْصَاهُمْ لِرَبِّهِ: اى بندگان خدا آن كس كه نسبت به خود خيرخواهيش بيشتر است در برابر خدا از همه كس فرمانبردارتر است و آن كس كه خويشتن را بيشتر مىفريبد، نزد خدا گناهكارترين انسانهاست.
در فقرات ديگرى از همين خطبه مىفرمايد: آگاه باشيد رياكارى و تظاهر هر چند اندك باشد، شرك باشد و همنشينى با هواپرستان ايمان را به دست فراموشى مىسپارد و شيطان را حاضر مىكند. از دروغ بر كنار باشيد كه با ايمان فاصله دارد. راستگو در راه نجات و بزرگوارى است اما دروغگو بر لبه پرتگاه هلاكت و خوارى است. انسان رياكار نمىتواند امام متقين باشد چرا كه او امام شياطين است. آنكه همنشين مردم هواپرست است و خودسر است، نمىتواند امام متقين باشد چرا كه او امام شياطين است. خود مولا علىعليه السلام مىفرمايد: من شما را مطابق قرآن و سنت حركت دادم، هر چه قرآن گفت برايتان گفتم و بدان عمل كردم.
| نظر ها |
|

