صفحه اصلی فقیه وارسته متن بیانات خاطره ای از حضرت آیت الله دستغیب قبل از پیروزی انقلاب

خاطره ای از حضرت آیت الله دستغیب قبل از پیروزی انقلاب

در سال 57 با عده ‏اى از مردم به طرف فلكه شهردارى به راه افتاديم در حالى كه بنده جلو و مردم پشت سرم بودند. در آن زمان شهربانى چسبيده به ارگ كريم‏خان بود. هنگامى كه به انتهاى خيابان طالقانى رسيديم شخصى نزد ما آمد و گفت: كجا راه افتاده‏ ايد و مردم را پشت سر خود روان ساخته‏ايد؟

 

بسم الله الرحمن الرحیم

محمّد رضا پهلوى هنگامى كه دستگاه قدرت و اعتبارش برپا بود، چاكران و نوكرانش هر نوع احترام و كرنشى در مقابلش مى‏كردند؛ در برابرش تعظيم مى‏كردند، دستش را مى‏بوسيدند و در برآورده كردن فرامينش از هيچ جنايتى فروگذار نبودند. اين شاه خائن در روز 17 شهريور سال 1357 دست خود را به خون هزاران نفر از مردم مسلمان ايران آلوده كرد. در واقعه ورامين، تعداد كشته شدگان به حدى زياد بود كه جنازه‏ها را با لودر جمع و در گورهاى دسته‏جمعى دفن مى‏كردند، اما سرانجام آه مظلومان به ثمر نشست و دامن ظالمان را سوزاند. اين شاه خبيث چون به روز سختى افتاد، نه براى خود و نه براى مريدان و نوكرانش هيچ كارى نتوانست انجام دهد و ذلت‏بار و شرمسار از كشور گريخت و اين در حالى بود كه اربابان خارجيش نيز حاضر به پذيرشش نبودند و با بهانه‏هاى مختلف او را از خود راندند و سرانجام در نهايت ذلّت و دربدرى در مصر هلاك شد؛لا يَسْتَطيعُونَ نَصْرَ أَنْفُسِهِمْ. اين دست خدا بود كه از آستين ملت خارج شد. مردمى كه ظلم در حقشان از حد گذشته بود، براى خدا قيام كردند و با تبعيت از رهبرى خدايى به پيروزى رسيدند.

در سال 57 با عده‏اى از مردم به طرف فلكه شهردارى به راه افتاديم در حالى كه بنده جلو و مردم پشت سرم بودند. در آن زمان شهربانى چسبيده به ارگ كريم‏خان بود. هنگامى كه به انتهاى خيابان طالقانى رسيديم شخصى نزد ما آمد و گفت: كجا راه افتاده‏ايد و مردم را پشت سر خود روان ساخته‏ايد؟ هر كس از مقابل شهربانى عبور كند، تيربارانش مى‏كنند. كمى با هم صحبت كرديم و من تصميم گرفتم به راه خود ادامه دهم در حالى كه مردم همه از پشت سرم پراكنده شده بودند و تنها مانده بودم. من هم به تنهايى مسير خود را ادامه دادم و در حالى كه سربازان شهربانى پشت سنگرهاى خود، موضع گرفته بودند، از مقابلشان عبور كردم همينطور كه مى‏رفتم از بالاى يكى از ساختمانها، آجرى پايين انداختند كه به دستم خورد و دستم خراشى برداشت، به محض اينكه از كنار دادگسترى به داخل خيابان پيروزى پيچيدم، سربازان شروع به تيراندازى كردند كه اگر دقايقى زودتر تيراندازى مى‏كردند، قطعاً تيرهايشان به من مى‏خورد.

پس از پيروزى انقلاب به دبيرستانها مى‏رفتيم و براى دانش‏آموزان سخنرانى مى‏كرديم. يك روز در هنگام سخنرانى، يكى از منافقين از بيرون مدرسه، قُلبه سنگى به طرفم پرتاب كرد كه البته به من نخورد و در كنارم افتاد اما اگر به سرم مى‏خورد، بى‏شك موجب مجروحيت شديدم مى‏شد. اين خداوند است كه در مواقع خطرناك بندگان خود را حفظ مى‏كند.

نظر ها
افزودن جدید جستجو
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 
تقویم فارسی
 
سه شنبه
1389
شهریور
16